محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
225
مجمع الانساب ( فارسى )
صفت منشأ و مولد چنگيز خان در تواريخ قديم و جديد از روايات [ و تصانيف ] « 1 » مور خان و مشاهير و معتبران و معتمدان صادق القول خصوصا در تاريخ جهانگشاى خانى كه از مصنفات وزير بىنظير صاحب ديوان ممالك علاء الدين عطا ملك بن محمد بن محمد الجوينى رحمة اللّه عليه و على اسلافه است مسطور و مثبت است و چنين تقرير فرموده كه در طرف مشرق از آن سوى كه به طرف شمال پيوسته است صحرايى است به غايت بىپايان و بيابانى به غايت فراخ و سردسير است كه از غايت برودت هوا عمارت نمىگنجد آن را زمين تاتار گويند « 2 » و گويند طول و عرض آن صحرا هشتماهه راه است و در آن صحرا اقوام بسيار كه ساكن بودند و ترك ايشان را « مغول » خواند و هيچ قوم با يكديگر موافق و مظاهر نشدندى و از كثرت حشم ايشان را نه رخت كرباس بودى و نه آلت آهنى بل كه پوست حيوانات پوشيدندى و ركاب و آلت زين ايشان همه چوبين بودى و علامت امير ايشان در هر قومى آن بودى كه ركابش از آهن بودى و قوم قوم جدا نشسته بودندى و با همديگر مخالف و ناشناس و گاهگاه تاختن بر همديگر كردندى و زن و بچهء يكديگر را به غارت ببردندى و خداى تعالى در ميان ايشان قومى آفريده بود كه قدرى پايهء خود از ديگر قبايل بالاتر مىدانستند و استعداد نجابت و بهروزى [ را ] در ناصيهء امير ايشان كه نام او قيات بوده بهتر مىتوانست ديد و هر وقت با ديگر اقوام گفتى اگر ميان شما موافقتى بودى كار شما بالا گرفتى قطعا آن قوم متنبه نشدندى تا بارى سبحانه و تعالى اظهار قدرت و جبروت خود را چنگيز خان كه سرى از اسرار الهى در ذات بزرگوار او مندرج بود از ميان قبيلهء قيات برانگيخت و كليد جمله اقاليم عالم و حكومت و سرورى اصناف بنى آدم در دست او نهاد و شمشير قهر امت محمد و غرامت او به بازوى او داد . و چنگيز خان چون از حد طفوليت به سن شباب رسيد از ميان قوم خود هجرت كرد زيرا كه همت عالى او تقاضاى اذلال و اهانت آن اقوام نمىكرد . و چون مملكت چين بدان صحرا نزديكتر بود بدان صوب روانه شد و به دار الملك چين
--> ( 1 ) . فقط در پس . ( 2 ) . در پس : « كه از غايت سرما عمارتپذير نيست و آن را دشت تهتار گويند » .